در ذیل مطلب قبل و نیز مطلب یه کامنت جالب عزیزی با عنوان "آشنایی غریب"کامنت گذاشتن.
خوشحالم که یه غربت نشین دیگه هم پیدا شد.اگر این متن را می خونین تقاضامندم به ایمیل من )mabafrani@yahoo.com) ميل بزنين تا با شما در تماس باشم.
باتشكر
بالاخره توانستم دامینی برای "بافران"ثبت کنم و زمینه های طراحی سایت (و نه وبلاگ )را برای بافران فراهم آورم.
فعلا در قدم اول و به صورت آزمایشی مطالب همین وبلاگ را روی آن قرار داده ام.
بافرانی ها دست به کار شوید و به یاریم بشتابید.
آدرس اولین سایت بافران: http://www.bafran.co.cc
یاحق
این شعریه که مرحوم ذاکرطباطبایی اون را خونده بود.زیبا بود و پرمعنی/گذاشتمش رو وب
الهی چشم دشمن کور واسه اسمش همه در تب علی میگفت بگو اسمش، خدا میگفت بذار زینب
الهی کور بشه دشمن نداشتن طاقت دیدن از این رو یاسمن هاش و به دشت کربلا چیدن
الهی کور بشه دشمن میون کوچه می دیدن زمین می خورد اما باز تماشا کرده خندیدن
الهی کور بشه دشمن به او دشنام می دادن از آنجا که چو حیدر بود به جان زینب افتادن
الهی کور بشه دشمن به روی ناقه می بردن تا پای زخمی اش و دیدن برای طعنه می گفتن
بدو زینب که بر نیزه سر داداشت و بردن
سلام
در زیر بخشی از سخنان رهبری در نقد عملکرد رسانه ملی می آید.بسیار جالب توجه است و مستقیما عملکرد کنونی مسئولان آن رسانه را مورد نقد قر ار داده است.
کسانی که متن کامل را می خواهند با بنده مکاتبه کنند.
جذب مخاطب به هر قيمت؟
مرحوم سيدقطب جرياني را در يکي از کتابهايش مينويسد، که من پيش از انقلاب آن کتاب را ترجمه کردم. ميگويد به يکي از شهرهاي امريکا رفتم و ديدم دم درِ يک کليسا اطلاعيهيي نصب کردهاند: «امشب يک برنامهي رقص و شادي و شام سبک و موسيقي اجرا ميشود.»! تعجب کردم که کليسا به چه مناسبت اينها را اعلام کرده! مينويسد: کنجکاو شدم در آن ساعتِ معين بروم ببينم چه خبر است. ديدم بله، يک سالن رقص در کنار سالن کليساست؛ زوجهاي جوان ميآيند و ميرقصند؛ موسيقيهاي محرک و شهواني هم پخش ميشود! افرادِ يکخرده مسنتر هم کنار نشستهاند و تماشا ميکنند و از نگاه کردن لذت ميبرند! کشيش هم اواخر شب روي سن ظاهر شد و با رفتار خيلي آرام و ملايم رفت نور چراغها را تنظيم کرد! ميگويد فردا رفتم سراغ کشيش؛ گفتم شما کشيش هستيد يا کابارهدار؟! اينجا کليساست يا سالن رقص؟! کشيش گفت من به اين وسيله ميخواهم جوانها را به کليسا جذب کنم! اينطوري ميشود جوانها را به کليسا جذب کرد؟! جوانها به کليسا جذب نشدند، بلکه به سالن رقصِ متعلق به کليسا جذب شدند! سالن رقصِ متعلق به کليسا مگر امتيازي دارد؟
اگر بناست فيلم يا برنامهيي پخش شود و تأثير سوئي بگذارد، چه فرقي ميکند که من پخش کنم يا رقيب من؛ در هر دو صورت بد است؛ پس چرا من پخش کنم؟ به نظر من اين منطق مهمي است و بايد به آن توجه داشت.
در پی درج مطلبی که با عنوان یه کامنت جالب درج شده بود بسیاری از دوستان خواستار معرفی نویسنده این مطلب شدند.
البته من قصد نداشتم ایشان را معرفی بنمایم ولی چون ایمیلی که از ایشان داشتم بسته شده نام ایشان را می نویسم تا در صورتی که کسی از عزیزان ایمیل ایشان را دارد به بنده اطلاع دهد.
برای دیدن این مطلب که به قلم آقای حسین فروزان می باشد اینجا کلیک کنید.
این هم یه وبلاگه که مدتیه به روز نمی شه و فکر میکنم آقای عباس پوربافرانی اون رو می نوشته:
[البته بین خودمون بمونه قراره که آقای وحید پوربافرانی مسئولیت به روز رسانیش را به عهده بگیره]
با آرزوی موفقیت برای ایشان
این وبلاگ که توسط اقای علی پوربافرانی نوشته می شه تقریبا همسن همین وبلاگه و بیشتر مطالب مناسبتی و با موضوعات فرهنگی میزنه.فکر میکنم قبلا آقای عباس پوربافرانی هم توی همین وبلاگ مطلب میذاشت
.البته مطالب این وبلاگ خیلی روی خود موضوع بافران فوکوس نمی کنند.
با آرزوی توفیق برای ایشان

بزرگوارا سالی گذشت و تو هنوز درجا می زنی .مطالب جدید وگفتمان نو .خبری پیامی .حالش را نداری تعارف نکن بسپار به یک تازه نفس .کویری ودرجا زدن .کویری وراکد ماندن .نه .قابل قبول نیست .هر وقت از سر دلتنگی خواستم سری به دیارم به صورت مجازی بزنم سایت را یکنواخت یافتم .بنویس .دوستان نیز همت کنند تا این بیرق بر زمین نیفتد .ما که پیر شدیم و از دست رفتنی .کجایند دلاوران سرزمین دلاوران .نکند اینهانیز خدای نکرده شعار باشد
بنوسید بنگارید بسرایید .وقت تنگ است .ای کاش فرصتی دست میداد تا از سر تفنن به جوانی بر باد رفته ام رجوع میکردم ودستم را تکیه گاه قلمم تا بدانند که از کویرم .از سزمین تفدیده بیابان تف .همسایه بی آزار شورخانه .سرود خوان سبزه زاران جو وگندم کشخوان و چیت .ومست کوچه های دیوار خاک رسی باران خورده وآب وجاروب شده و نه اسفالته .دوست صمیمی حسین چپقی و رمضان چوپان بازنشته شده .........اما افسوس که نیمه عمرم در خلیچ همیشه فارس به بطلان کشده شد ونیمه دیگر که هیچوقت پنجاه نخواهد بود معلوم نیست در کدام ناکجا آباد سپری خواهد شد اما میدانم که در آن دیار نخواهد بود .ای کاش بار دیگر به جوانی بر می گشتیم .
این هم تصویر یکی از قدیمی ترین مطالبشان:




