غمت در نهان خانه ی دل نشیند ..... بنازی که لیلی به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی.....ز بامی که برخاست و مشکل نشیند
******
بنازم به بزم محبت که آنجا ..... گدایی به شاهی مقابل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم.....که از گریه ام ناقه در گِل نشیند
نوایی نوایی نوایی نوایی ..... جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی


جناب آقای فروزان
از اینکه بالاخره دعوت این حقیر را پذیرفتید صمیمانه سپاسگذارم.
ضمنا نوشتن شما در وبلاگ آرزوی هرکسی که با قلمتان آشنا باشد بود.امیدوارم لایق قلم زیبایتان باشیم.
این گلهای زیبا تقدیم به همه بافرانی های سراسر ایران بالاخص جناب آقای فروزان
راستی هر یک از دوستان که راجع به امیرخان عرب بافرانی اطلاعاتی دارد لطفا از طریق قسمت نظرات در اختیار این وبلاگ قرار دهد.ان شاءالله به زودی مقاله ای تفصیلی راجع به ایشان بنویسیم.

بالاخره توانستم این آقای فروزان را بیابم و از ایشان خواستم در وبلاگ بنویسد.
"این هم اولین مطلب آقای فروزان"
عزیز مرکز نشین .غریب اشنا بقول اونور آبی ها غریب آشنا دوستت دارم بیا
بیا به کویر یک سری هم از کاخ بیرون بیا و سری به کوخ بزن .
هوای نیستان ما هم دست کمی از شمیران شما ندارد
اگر می آمدی و نسیم خنکی که از جنب شورخانه گوش را نوازش می دهد . و در هنگام شب درپشت بام های کویر ستاره ها را می دیدی که با هیچ ماشین حساب کاسیوی 3600توان شمارش آنرا نداشتی .و سمفونی زیبای گله روستا را که غروبها از صحرا به آشیانه یشان بر می گردند وبدون هیچگونه راهنمایی به خانه خودشان می روند و......................را می دیدی به خدا دل از آن دیار و خوش نشینی می کندی .اما افسوس که همچون من و ماها احتمالا گرفتار روزمرگی و... هستی

یه مدتی (یه دوهفته )احتمالا ننویسم.اون هم به خاطر امتحانات دانشگاه
ضمنا دارم یه مطلب راجع به برگزاری عزاداری ها می نویسم که به زودی تقدیم میگردد.
تا دیدار بعد
به یاد امام راحل این عکس به ایدموندنی را گذاشتم رو وب.
اسماء بریز آب روان بر روی گلبرگ گلم یاسم شده چون ارغوان ، وای از دلم ، وای از دلم
ایام فاطمیه برهمه شیعیان جهان بالاخص بافرانی های گرانقدر تسلیت باد.


چندی است در بافران شاهد انتشار کتاب "اشک کویر" بو ده ایم.تالیف این کتاب ،فارغ از کم و کیف آن،کاری بسیار پسندیده و نیکو و فتح البابی برای انجام فعالیتهای مشابه پیرامو ن بافران می باشد ولذا می بایست به نویسندگان و دست اندر کاران آن دست مریزاد گفت.
اصولا می گویند برای فرار از نقد بهترین کار منفعل بودن است.به محض آنکه فعالیتی انجام شود انواع و اقسام انتقادات بجا یا نابجا و دلسوزانه یا مغرضانه پیرامون آن به وجود می آید که البته نمی توان همه آنها را از روی مخالفت یا غرض ورزی نویسندگانشان دانست.
در این مورد هم به صرف اینکه نویسندگان دست به تالیف چنین کتابی زده اند و خود را به گونه ای در معرض انواع و اقسام انتفادات آشکار یا پنهان قرار داده اند جای تحسین داردو من نیز این نکته را یاد آور می شوم که انتفادات ذیل تنها به جهت اصلاح می باشد و هیچ گاه به آن معنا نیست که خدای ناکرده کل کار را زیر سوال ببرم.
علاوه بر آن اینجانب هیچگاه خود را در جایگاهی نمی بینم که بخواهم نویسندگان این کتاب که اکثرشان حق استادی بر گردنم دارند را نقد کنم اما بیم از تکرار برخی مشکلات در تجربه های مشابه احتمالی آتی باعث شد تا چند نکته ای را پیرامون کتاب و ابعاد مختلف آن متذکر شوم و امیدوارم که نویسنگان کتاب هم به مصداق آیه شریفه"وبشر عباد-الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" نوشته این حقیر را در حدی که صلاح میدانند پذیرا باشند.
همچنین ذکر این نکته ضروری می نماید که این نقد که حاصل بیش از 2هفته مداقه در کتاب میباشد را مدتی است نوشته ام ولی صبر کردم تا آتش دعواها و رقابتهای انتخاباتی فروکش کند تا بدخواهان این نوشته را از روی غرض ورزی قلمداد نکنند.ضمنا تمامی سخنانی که در اینجا آورده ام دارای سند و مصادیق دقیق از کتاب می باشد که به جهت تخلیص کلام در اینجا آورده نشده و در صورتی که نیاز باشد می توانم تمام آنها را ارائه بنمایم.
1- آنچه به عنوان مشکلی ریشه ای در جای جای کتاب و در همه صفحات به چشم می خورد عدم وجود هدف و استراتژی مشخص جهت پیاده سازی آن هدف در کتاب است.علاوه بر آن از کتاب بوی عجله در تالیف آن به مشام می رسد که به نظر میرسد به حد بسیار زیادی روی کیفیت کار اثر گذاشته است.
طبق اصول علم ارتباطات هر پیام یک فرستنده و یک گیرنده و یک رسانه(media) دارد که نوع مدیا و نحوه بیان و ارائه پیام تا حد زیادی متاثر از مخاطبین و نوع پیام است.اما با نگاهی کوتاه در این کتاب می بینیم که نوعی عدم وجود مخاطب واحد در تمامی کتاب به چشم می آید،به گونه ای که اگر جامعه هدف را بافرانی ها بدانیم و آنها را به دو گروه "عامه"و "نخبه"تقسیم نماییم به هیچ وجه نمی توان کتب را تماما متعلق به سطح خاصی دانست چرا که در برخی جاها مطالب به هیچ وجه به درد عوام نمی خورد و تنها هدف آوردن آنها را می توان تلاش ودغدغه نویسندگان در ضبط برخی وقایع برای آیندگان دانست.
البته از آنجا که اکثر مطالب کتاب متعلق به جامعه عوام می باشند در این نوشته نیز با این پیش فرض صحبت می شود.(اگز کتاب را متعلق به جامعه خواص بدانیم آنقدر جای نقد دارد که تنها این حقیر میتوانم نقدی در حدو اندازه خود کتاب بر آن بنویسم)
2- با توجه به نکات بالا شاهد نوعی سردرگرمی در تمام کتاب می باشیم چراکه به عنوان مثال دربخشی ازکتاب شاهد بیان واقعه عاشورا ،آن هم به شکل داستانی(یا مقتل گونه) ،هستیم که اگر از ادبیات بسیار زیبا و فاخر آن صرف نظر کنیم به نظر می رسد هیچ نکته جدیدی برای مخاطب نداشته باشد . ضمنا اصولا مخاطبان(در پرسشی که اینجانب از تعدادی از افراد شفاها داشته ام)این بخش را اصلا نمی خوانند.
همچنین چینش بخشها و عدم پیگیری هدفی مشخص از آن در کتاب مشهود است به طوری که در بعضی نقاط کتاب (مثلا آخر آن)خواننده احساس می کند این مطالب تنها برای پر کردن فضا نوشته شده و دلیل خاصی برای ذکر آنها در آن مقطع نمی بیند.(البته این حقیر حدس می زنم در برخی جاها دغدغه نویسنده ثبت و ضبط مطالب برای آیندگان بوده است که باز هم با مشکل بند 1 روبرو می شویم.)در بخش تاریخ بافران هم زبان نوشته علمی نمی باشد و روایت داستان گونه و اغلب نامنظمی را شاهدیم.البته اطلاعات خامی که در این بخش ارائه شده اند به نوبه خود بی نظیر و ستودنی است.
3- متاسفانه در بیان وقایع و حقایق در جاهای مختلف شاهد تحریف آنها(عمدا یا سهوا)از سوی نویسندگان می باشیم که به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می کنم.
در بخش تاریخی کتاب هیچ نامی از مرحوم صالحی نجف آبادی(معروف به حاج صالحی)دیده نمی شود در حالیکه ایشان یکی از اثرگذارترین روحانیون روستا بوده و بسیاری از اهالی،قرآن آموز ایشان بوده اند.ضمنا صرفنظر از وقایع بعدی که اتفاق افتاد ایشان در برهه قبل از انقلاب واقعا نقش بسزایی در شکل گیری روحیه انقلابی در مردم بافران داشتند که به هیچ وجه قابل کتمان نمی باشد.همچنین درباره اقامه اولین نماز جمعه شهرستان در بافران هم هیچ صحبتی نشده است.
در بخش معرفی روستا هم شاهد اتفاقی جالب بودیم و عنوان "جلوخان "را دیدیم که بر محله جلو خون گذاشته شده است.
در خوشبینانه ترین حالت می توان موارد فوق را ناشی از عجله نویسندگان در تدوین و انتشار کتاب دانست که امید است در آینده اصلاح شوند.
4- عدم هدفمندی و عجله و محدود بودن منابع موجب شده تا عکسهای کتاب از لحاظ انتخاب و چینش فاقد کار کارشناسی شده و به صورتی بی هدف و بی معنی باشند.اصولا عکس یا در کل مدیای تصویری یکی از مهمترین ابزارهای انتقال پیام است که در این کتاب(به جز طراحی زیبای روی جلد )در جاهای دیگر استفاده مناسب از آن به ندرت به چشم می خورد.علاوه بر آن انتخاب مغرضانه برخی عکس ها،تکرار بسیار زیاد،ونیز rotateکردن عکس ها و چاپ مجدد آنها(که به نوعی فریب مخاطب محسوب می شود)باعث شده تا نتوان در این بخش نمره قابل قبولی به کتاب داد.در این مورد تنها اینجانب لیستی 40 مورده را از مشکلات عکسهای کتاب تهیه کرده ام که می توانم در اختیار نویسندگان جهت اصلاحات بعدی قرار دهم.
5- مشکل عمده دیگری که چند سالی است به شدت دچار آن شده ایم و در این کتاب نیز خودنمایی می کندتجملگرایی افراطی و عدم استفاده درست از منابع (بالاخص در مواردی" بیت المال")می باشد.و این در حالی است که می دانیم در هیچ جای قرآن وسیره معصوین به تجمل گرایی دعوت نشده و حتی در جای جای نهج البلاغه از آن نهی شده است.
در کتاب مذکور شاهد صفحاتی با پایه رنگی هستیم که هزینه زیادی صرف آن شده است.از سوی دیگر حاشیه های کتاب به حدی زیاد است که حتی در آثار نفیس و گرانقیمت هم این مقدار مرسوم نیست.همچنین چاپ رنگی کتاب بر روی صفحات عادی (و نه گلاسه )از نکات عجیب این کتاب است.اصولا کتابهای رنگی را روی کاغذ گلاسه و به صورت نفیس منتشر می نمایند و در کتب عادی از آن استفاده نمی شود.
این نکته را می توانیم در کتابهایی چون "فرش نایین"و نیز "نایین ،شهر هزاره های تاریخی"ببینیم و تفاوت دو نوع چاپ مذکور را شاهد باشیم.
در پایان بار دیگر تاکید می نمایم این انتقادات به معنای زیر سوال بردن اصل کار نیست و تنها هدف آن اصلاح این کتاب و نیز بهبود کتب احتمالی دیگر می باشد.
با سپاس از وقتی که برای مطالعه این مطلب قرار دادید، در وبلاگ'bafran.blogfa.com"منتظر نظراتتان خواهم بود.
محمدرضا عرب بافراني
سایر مقالات نگارنده(پیرامون بافران):
***درباره عزاداری عاشورای امسال

برای فهمیدن جواب روی ادامه مطلب کلیک کنین.
ادامه مطلب
این وبلاگ هم با امضای علی بافرانی نوشته می شه و البته خیلی وقته به روز نشده فکر می کنم فقط ساختن که بتونن دامینش را داشته باشن!




بالاخره توانستم دامینی برای "بافران"ثبت کنم و زمینه های طراحی سایت (و نه وبلاگ )را برای بافران فراهم آورم.
فعلا در قدم اول و به صورت آزمایشی مطالب همین وبلاگ را روی آن قرار داده ام.
بافرانی ها دست به کار شوید و به یاریم بشتابید.
آدرس اولین سایت بافران: http://www.bafran.co.cc
یاحق
این شعریه که مرحوم ذاکرطباطبایی اون را خونده بود.زیبا بود و پرمعنی/گذاشتمش رو وب
الهی چشم دشمن کور واسه اسمش همه در تب علی میگفت بگو اسمش، خدا میگفت بذار زینب
الهی کور بشه دشمن نداشتن طاقت دیدن از این رو یاسمن هاش و به دشت کربلا چیدن
الهی کور بشه دشمن میون کوچه می دیدن زمین می خورد اما باز تماشا کرده خندیدن
الهی کور بشه دشمن به او دشنام می دادن از آنجا که چو حیدر بود به جان زینب افتادن
الهی کور بشه دشمن به روی ناقه می بردن تا پای زخمی اش و دیدن برای طعنه می گفتن
بدو زینب که بر نیزه سر داداشت و بردن
سلام
در زیر بخشی از سخنان رهبری در نقد عملکرد رسانه ملی می آید.بسیار جالب توجه است و مستقیما عملکرد کنونی مسئولان آن رسانه را مورد نقد قر ار داده است.
کسانی که متن کامل را می خواهند با بنده مکاتبه کنند.
جذب مخاطب به هر قيمت؟
مرحوم سيدقطب جرياني را در يکي از کتابهايش مينويسد، که من پيش از انقلاب آن کتاب را ترجمه کردم. ميگويد به يکي از شهرهاي امريکا رفتم و ديدم دم درِ يک کليسا اطلاعيهيي نصب کردهاند: «امشب يک برنامهي رقص و شادي و شام سبک و موسيقي اجرا ميشود.»! تعجب کردم که کليسا به چه مناسبت اينها را اعلام کرده! مينويسد: کنجکاو شدم در آن ساعتِ معين بروم ببينم چه خبر است. ديدم بله، يک سالن رقص در کنار سالن کليساست؛ زوجهاي جوان ميآيند و ميرقصند؛ موسيقيهاي محرک و شهواني هم پخش ميشود! افرادِ يکخرده مسنتر هم کنار نشستهاند و تماشا ميکنند و از نگاه کردن لذت ميبرند! کشيش هم اواخر شب روي سن ظاهر شد و با رفتار خيلي آرام و ملايم رفت نور چراغها را تنظيم کرد! ميگويد فردا رفتم سراغ کشيش؛ گفتم شما کشيش هستيد يا کابارهدار؟! اينجا کليساست يا سالن رقص؟! کشيش گفت من به اين وسيله ميخواهم جوانها را به کليسا جذب کنم! اينطوري ميشود جوانها را به کليسا جذب کرد؟! جوانها به کليسا جذب نشدند، بلکه به سالن رقصِ متعلق به کليسا جذب شدند! سالن رقصِ متعلق به کليسا مگر امتيازي دارد؟
اگر بناست فيلم يا برنامهيي پخش شود و تأثير سوئي بگذارد، چه فرقي ميکند که من پخش کنم يا رقيب من؛ در هر دو صورت بد است؛ پس چرا من پخش کنم؟ به نظر من اين منطق مهمي است و بايد به آن توجه داشت.
در پی درج مطلبی که با عنوان یه کامنت جالب درج شده بود بسیاری از دوستان خواستار معرفی نویسنده این مطلب شدند.
البته من قصد نداشتم ایشان را معرفی بنمایم ولی چون ایمیلی که از ایشان داشتم بسته شده نام ایشان را می نویسم تا در صورتی که کسی از عزیزان ایمیل ایشان را دارد به بنده اطلاع دهد.
برای دیدن این مطلب که به قلم آقای حسین فروزان می باشد اینجا کلیک کنید.
این هم یه وبلاگه که مدتیه به روز نمی شه و فکر میکنم آقای عباس پوربافرانی اون رو می نوشته:
[البته بین خودمون بمونه قراره که آقای وحید پوربافرانی مسئولیت به روز رسانیش را به عهده بگیره]
با آرزوی موفقیت برای ایشان
این وبلاگ که توسط اقای علی پوربافرانی نوشته می شه تقریبا همسن همین وبلاگه و بیشتر مطالب مناسبتی و با موضوعات فرهنگی میزنه.فکر میکنم قبلا آقای عباس پوربافرانی هم توی همین وبلاگ مطلب میذاشت
.البته مطالب این وبلاگ خیلی روی خود موضوع بافران فوکوس نمی کنند.
با آرزوی توفیق برای ایشان

بزرگوارا سالی گذشت و تو هنوز درجا می زنی .مطالب جدید وگفتمان نو .خبری پیامی .حالش را نداری تعارف نکن بسپار به یک تازه نفس .کویری ودرجا زدن .کویری وراکد ماندن .نه .قابل قبول نیست .هر وقت از سر دلتنگی خواستم سری به دیارم به صورت مجازی بزنم سایت را یکنواخت یافتم .بنویس .دوستان نیز همت کنند تا این بیرق بر زمین نیفتد .ما که پیر شدیم و از دست رفتنی .کجایند دلاوران سرزمین دلاوران .نکند اینهانیز خدای نکرده شعار باشد
بنوسید بنگارید بسرایید .وقت تنگ است .ای کاش فرصتی دست میداد تا از سر تفنن به جوانی بر باد رفته ام رجوع میکردم ودستم را تکیه گاه قلمم تا بدانند که از کویرم .از سزمین تفدیده بیابان تف .همسایه بی آزار شورخانه .سرود خوان سبزه زاران جو وگندم کشخوان و چیت .ومست کوچه های دیوار خاک رسی باران خورده وآب وجاروب شده و نه اسفالته .دوست صمیمی حسین چپقی و رمضان چوپان بازنشته شده .........اما افسوس که نیمه عمرم در خلیچ همیشه فارس به بطلان کشده شد ونیمه دیگر که هیچوقت پنجاه نخواهد بود معلوم نیست در کدام ناکجا آباد سپری خواهد شد اما میدانم که در آن دیار نخواهد بود .ای کاش بار دیگر به جوانی بر می گشتیم .
این هم تصویر یکی از قدیمی ترین مطالبشان:

دیدن این وبلاگ به کلیه کسانی که دلشان برای عاشورای بافران تنگ شده توصیه می شود.
سلام دوستان با مطلبی از کتاب یکی از اسلام ستیزان در خدمتتان هستم . پیشاپیش از تمام شیعیان بخاطر آوردن این متن کثیف از این نویسنده عذر میخواهم فقط به شیعیان میگویم اگر بعد از خواندن این متن فورا دست بکار ساختن یک وبلاگ در رد حرفهای این فحاشان نشدید حتما در شیعه بودن خود شک کنید. توضیحا عبارات رنگی از من و عبارات سیاهرنگ از این نویسندۀ کتاب است
فاطمه: از فطم میآید و به بچه شتر ماده از شیرگرفتهشده میگویند.
پاسخ: فحاشی تا به کجاها! میبینید این فرد برای تحقیر مسلمین چگونه دروغ و توهین را با هم امیخته است؟ فاطمه یعنی برنده زیرا امید دشمنان پیامبر را که ابترش میخوانندند را قطع کرد(برید) ضمنا این اسم قبلا هم بکار میرفته مثل مادر امام علی(ع).
واقعا غیرت مسلمانان به کجا رفته است؟ واقعا ما در آن دنیا چگونه میخواهیم خود را از امت محمد(ص) بنامیم؟ چگونه میتوانیم فکر کنیم نماز ما قبول است وقتی یاوه گوها لحظه ای از دروغگویی دست برنمیدارند؟ در بخش نظرات این پست به من جواب بدهید که اگر با خواندن این اراجیف خونتان به جوش آمد میخواهید در آینده چه کنید؟
برای دیدن مطلب کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید.(حتما ببینید)
ادامه مطلب

درگذشت دوست گرانقدرمان
"گروهبان يكم مجتبي مفتاح"
را به خانواده محترم ايشان تسليت عرض مينماييم.
اگه خدا بخواد یکی از بخش های دوهفته نامه قراره موضوعات و خلاصه مهمترین مطالب منتشره در کلیه وبلاگهای بافران را منتشر کنه.
بنابراین دیگه مجبور به چک کردن همه اونها نخواهید بود و تنها وبلاگ مورد علاقه تون را که مطلب توشه خواهید دید.
البته به طور آزمایشی یه چند هفته ای توی خود وبلاگ این کار را انجام خواهم داد.
فعلا خدا نگهدار
|
بافران . (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین که در 50 هزارگزی جنوب خاور نایین متصل به شوسه ٔ نایین به عقدا در جلگه واقع است . ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و 1978 تن سکنه ، آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و میوه و شغل مردمش زراعت و صنایع دستی زنان کرباس بافی و راهش فرعی است . دبستان و مسجدی قدیم دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10). در تاریخ نائین تألیف صدربلاغی آمده است : از دهات معروف مشرق نائین است و آبادیهای حومه ٔ آن عبارت است از جید، کشتخوان ، پیربداق و علی آباد. قلعه مخروبه ای در بافران است که به قلعه رستم مشهور است . درخت و پایابی نیز هست که معروف است که حضرت رضا (هنگام عزیمت به خراسان ) در کنار آن درخت غذا خورده و در آن آب وضو ساخته است . شاه عباس کبیر هم در نذری که کرد که پیاده بخراسان مشرف شود (1010 هَ . ق .) تا آنجا که توانسته است از مسیر حضرت رضا راه پیموده است . به امر شاه عباس در اطراف آن درخت صحنی بنا کرده اند. مسجد جامع بافران نیز از آثار قدیمی آن محل است . جمعیت بافران به دو دسته عرب و عجم تقسیم میشود. عربهای آن ازاعراب بنی عامرند و تفنگچیان بافرانی در زمان قاجاریه معروف بوده اند، در هجوم افاعنه بافران مورد قتل عام قرار گرفت . (از تاریخ نایین صدر بلاغی ص 24 - 25). |
بالاخره پس از مدتها تاخير نشريه اينترنتي "بافران"به زودي بر روي وب منتشر مي گردد.
در حال حاضر قالب اين نشريه آماده گشته است.
علاقه مندان مي توانند با مراجعه به لينك زير و مشاهده قالب نشريه ما را از نظرات خود پيرامون آن آگاه نمايند.
ضمنا علاقه مندان به همکاری به خصوص در زمینه تهیه خبر از بافران میتوانند با اعلام آمادگی در قسمت نظرات ما را یاری نمایند.
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه افتاده خموش
ناگه یکی کوزه بر اورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
(به نقل از منیران)
ادامه مطلب
عید آمد و ره جویان ، رقصان و غزل گویان کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد
عید آمد و ما بی او عیدیم بیا تا ما بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد
زو زهر شکر گردد ، زو ابر قمر گردد زو تازه و تر گردد ، هرجا که قدیم آمد
برخیز به میدان رو ، در حلقه رندان رو رو ، جانب مهمان رو ، کز راه بعید آمد
غمهاش همه شادی ، بندش همه آزادی یک دانه برو دادی ، صد باغ مزید آمد
من بنده آن شرقم ، در نعمت آن غرقم جز نعمت پاک او ، منحوس و پلید آمد



ادامه مطلب
" سه سال پیش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش كن تا چند كلام حرف حساب بشنوى! ، گفتم: من اول در اتاقم كارى دارم بعد خواهم رفت. حال عجیبى به من دست داد وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلو عصرعاشورا را شروع كردم. قلم را كه برداشتم تابلوى شد كه الآن هست، بدون هیچ تغییرى. تفكر حاكم بر تابلو هم همان اصل حاكم برتابلو ضامن آهو است، یعنى تمام خطوط مدور بوده و به وجود مبارك حضرت زینب (س) ختم مى شود."



ادامه مطلب
روزتون به خبر باشه!
بالاخره بعد از چند سال تصمیم گرفتم نویسندگان این وبلاگ را معرفی کنم(چون هر چی باشه قراره به زودی تغییررویه بده و بد نیست که درباره اش بدونید)
شروع کار باخودم بود.من محمد رضا عرب بافرانی(فرزند اکبر حاج حسین صفر) هستم.دانشجوی سال سوم مهندسی پلیمر دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران.هدف اولیه راه اندازی این وبلاگ این بود که یه وجهه انتقادی نسبت به مسایل مختلف داشته باشه که متاسفانه به علت مشغولیت زیاددر وهله اول میسر نشد ولی این مژده را میدم که با سرعت خوبی قالب اصلی خودش را که انتقادی فرهنگیه +یه دو هفته نامه منظم اینترنتی به دست بیاره(احتمالا تا قبل از عید نوروز)
نویسندگان دیگه این وبلاگ هم که البته الان یه مدتیه باهامون همکاری نمی کنن آقایان عباسعلی پوربافرانی(فرزند استاد محمد) و مجتبی پوربافرانی(فرزند نجات مرتضی)هستند که اگه این مطلب را می خونن ازشون می خوام دوباره برای آپدیت منظم وبلاگ دست به کار بشن.
ضمنا باز هم تکرار می کنم از اونجا که قراراه به زودی دوهفته نامه اینترنتی این وبلاگ راه بیفته از همه کسانی که این مطلب را می خونن می خوام برای همکاری اعلام آمادگی کنن(مخصوصا کسانی که ساکن بافرون و نائیینن و می تونن خبرها و بحث های داغ و به روز را مطرح کنن)
در راستای منظم سازی و تغییر ساختار وبلاگ بافران و نیز راه اندازی دو هفته نامه اینترنتی بافران در اولین قدم قالب وبلاگ عوض شد.این قالب به صورت آزمایشی و با طراحی و اصلاح نویسندگان وبلاگ می باشد.بنابراین جهت اصلاح ایرادات احتمالی اعم از دیر بالا آمدن و... مشکل مربوطه را اعمال نمایید تا در اسرع وقت مرتفع گردد.
پیروز باشید
با تشکر
عاشورا درحالی سپری شد که هوا به شدت سرد بود وسردتر از هوا دلهای کسانی بود که...
عاشورای بافران واقعا زیبا ودیدنی است...شور و هیاهوی خاص ظهر عاشورا است که گویی واقعا در صحرای کربلا ایستاده ای و نظاره گر ریخته شدن خون گرم حسین(ع) بر بیابان سوزان کربلا هستی...
زیبایی و عظمت مراسم عزاداری بافران که در قالب کاملا سنتی اجرا می شود هر بیننده ای را به حیرت درآورده و سخت ترین دلها را هم می شکند...
اما افسوس که چند سالی است شاهد اتفاقاتی در این مراسم هستیم که از شور و حال آن کاهیده است...
افسوس که در میان آن زیبایی و شور وصف ناپذیر ظهر عاشورای بافران شاهد پخش مداحی مبتذل در حسینیه بودیم...
افسوس که شاهد حضور علم دیگری در دسته عزاداری بودیم و یکی زیاد بود که هیچ .این هم اضافه شد...
افسوس که شاهد خیل عظیم دوربین به دست هایی بودیم که نمی دانم این صحنه ها را برای کی و کجا ضبط می کردند؟!مگر نه آنکه در اوج زیبایی و شکوه مراسم حاضر بوده اند اما به جای غنیمت شمردن فرصت...
افسوس که خیابان های روستا با وجود گذشت یک هفته از برف هنوز تمیز نشده بودند...کاری که به گمانم برای متولیان امر بسی آسان باشد...
افسوس که شاهد ظهور و بروز اختلاف و دودستگی در مراسم و حواشی آن بودیم که از آن بوی سیاسی کاری به مشام می رسید...
همه اینها مشکلاتی بودند که در مراسم امسال دیده شده بودند ولی متاسفانه شاهد مشکل بزرگی هستیم که باید واقعا چاره ای برای آن اندیشید:
آنچه امسال و این چندساله اخیر شاهد آن بودیم ریاکاری و تجمل گرایی افراطی در عزاداری بود...خرید ده ها بنر توس کانون ها و مساجد(با پول بیت المال)و نصب در روستا.تبلیغات سنگین برای فروش کتاب اشک کویر(که در آینده درباره آن خواهم نوشت)و... در حال که می توانستند پول این ها را خرج خرید چادر برای حسینیه کنند تا شبها شاهد جمعیت ۲۰۰ نفره عزادار(به جای ۴۰۰۰ نفر)نباشیم همه و همه نشان از تجمل گرایی و ریاکاری بسیار داشت.بنر هایی که زیر هریک نام اهداکننده آنها چون زخم بزرگی بر صورت تصویر آن خودنمایی می کند.
مگر نه آنکه به فرموده امام خمینی(ره)این اسلام تجمل پرستانه اسلام آمریکایی است و اسلام حقیقی اسلام پابرهنگان است...
در پایان ضمن آرزوی توفیق روزافزون کلیه بافرانی های عزیز از همگان می خواهم اجازه ندهند پیام عاشورا و امام حسین (ع)در پس پرده هایی آنچنین موردغفلت واقع شده و به تاریخ بپیوندد...
او که براساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امت را به عهده بگیرد، تحت تربیت فوقالعاده امام صادق مراحل رشد و کمال را پشت سر گذاشت و مرحله نوجوانی و جوانی را طی نمود، به گونه ای که تا آخر عمر، جلال و جمال الهی در صورت و سیرتش مشهود بود.
از حوادث مهم دوران جوانی آن امام، مرگ نابهنگام برادر بزرگترش، اسماعیل، بود که از الطاف خفیّه الهیّه محسوب میشد و زمینهساز تثبیت امامت وی شد. تلاش امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این راستا و به منظور جلوگیری از انحراف جریان امامت بود. هر چند بعدها نیز گروهی پیدا شدند و پس از امام صادق علیه السلام معتقد به امامت اسماعیل گشتند و مرگ او را انکار نمودند.
سرانجام پس از شهادت جانگداز امام صادق، موسی بن جعفر علیه السلام در سن بیست سالگی مسؤولیت بزرگ امامت و هدایت امّت را در یکی از بحرانیترین دورانها به دوش گرفت.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بدین وسیله به اطلاع کلیه بافرانی های عزیز می رساند وبلاگ "بافران"درنظر دارد طرحی را با هدف مرتبط ساختن کلیه بافرانی های عزیز مقیم سرتاسر ایران با یکدیگر از طریق وب برگزار نماید.
لذا از کلیه عزیزان بافرانی دعوت می گردد تا با قرار دادن نام و آدرس ایمیل خود درلیست نظرات وبلاگ ما را در رسیدن به این هدف یاری نمایند.
باتشکر
ضمنا در صورت داشتن سایت یا وبلاگ،می توانند با دادن آدرس آن امکان قرار دادن آن در لیست پیوندهای بافرانی هارا فراهم نمایند.
روش امام زين العابدين(ع) در تربيت روحي
از آنجا که ائمه هدي، براي تمام نسلها درهر ديار و دوره اي مشعلهاي فروزان حقند و از آنجا که شرايط حاکم بر يک ديار ودوره با آنچه بر ديار و دوره اي ديگر گذشته تفاوت دارد و از آنجا که خداوند، رسالتهاي خويش را با برانگيختن حضرت محمد(ص) و جانشينان معصوم حضرتش پايان بخشيده است، پس حکمتش اقتضا مي کند که سيره هر يک از آنان جهت هدايت با روش خاص متمايز باشد، تا روشهاي گوناگون آنان، گنجينه اي پر بار براي مردم باشد و هر کس مطابق با خود و شرايط ويژه اي که در آن به سر مي برد، از آنها بهره گيرد.
امام سجاد(ع) نيز بر مبناي اين برنامه الهي عمل کرد. زندگي آن حضرت قله عبادت و زاري به درگاه خدا و نشر روح ايمان در جامعه و تربيت مرداني بزرگ همچون زهري و سعيد بن جبير وعمر بن عبدالله سبيعي و... در زهد و تهجد بود.
امام عليه السلام از اين روشها استفاده نمود:
1- بندگان مخلص و پاکدل پيش از آنکه به زبان، مردم را به خدا فرا بخوانند، با کردار خويش راه خدا را تبليغ مي کنند. آنان به مردم فرماني نمي دهند ، مگر آنکه خود پيش از آنان، آن کار را انجام داده باشند.
زندگي امام سجاد (ع )، صفحه ايماني تابناک و پاک بود. صحابي مشهور پيامبر(ص) ، جابربن عبدالله انصاري درباره امام سجاد گفته است: در ميان فرزندان پيامبران کسي را چون علي بن الحسين (ع ) نديدم!
2- تربيت نسلي از علماي رباني که آنان نيز به نوبه خود دانشمندان و انقلابيون و بندگان صالح را تربيت کردند. بدين سان تعاليم امام از طريق جانهاي پاک سلسله وار به ديگران انتقال مي يافت.
در ميان اين افراد، مرداني از عرب و موالي بودند و هر يک داستان و تاريخي براي خود داشتند. حال از عطر خوش سيره حواريون و ياران امام سجاد(ع) که اکثراً از تابعين بودند، اندکي بهره مند مي شويم:
الف- سعيد بن جبير يکي از اين تابعين بود که روح ايمان را از امام زين العابدين(ع) برگرفته بود. او درعبادت و جهاد سرمشق بود و به " بصير العلماء" شهرت داشت. تمام قرآن را در دو رکعت مي خواند و آوازه علم و دانش او در ميان دانشمندان چنان بود که مي گفتند: بر روي زمين کسي نيست جز آنکه به دانش سعيد بن جبير نيازمند است.
سعيد به دست طاغوت عراق، حجاج، به شهادت رسيد. امام صادق درباره او فرمود:
"سعيد بن جبير به علي بن الحسين (ع ) اقتدا مي کرد و علي هم او را مي ستود. علت اينکه حجاج او را کشت نيز همين بود. سعيد ، مردي راست کردار بود."
ب- ابو اسحاق عمربن عبدالله سبيعي همداني از ياران مورد اعتماد امام سجاد(ع) بود. وي در عبادت به مرتبه اي رسيده بود که درباره اش مي گفتند که درآن روزگار عابدتر از وي کسي نبود ، چرا که هر شب يک بار قرآن را ختم مي کرد و چهل سال نماز صبح را با وضوي نماز شب به جاي مي آورد. او محدث بود و در نزد عام و خاص هيچ کس در نقل روايت از او موثق تر به شمار نمي آمد.
ج- " زهري" در دربار امويان کار مي کرد. روزي مردي را مجازات کرد و آن مرد هنگام مجازات جان سپرد. اين امر موجب ترس و وحشت او شد و در نتيجه از دربار گريخت. و براي مدت نه سال در يکي از غارها اعتکاف گزيد. امام سجاد(ع) در سفر خود به حج ، در ميان راه او را ديد به وي گفت:
" من بر تو از يأست بيش از گناهت مي ترسم. ديه اي براي خانواده( مقتول) بفرست و خود به سوي خانواده ات روانه شو. در پي دينت باش."
زهري گفت: سرورم مشکل مرا حل کردي. خدا خود آگاهتر است که رسالت خويش را در کجا قرار دهد.
زهري به خانه خود رفت و در شمار ياران امام علي بن الحسين(ع) جاي گرفت. از اين رو يکي از بني مروان به طعنه به او مي گفت: زهري، پيامبرت،( يعني امام سجاد) چه مي کند؟!
د- سعيد بن مسيب بن حزن از تابعين بزرگي بود که به دست اميرمؤمنان تربيت شده بود و در خط اهل بيت (ع) جاي داشت و جزو اصحاب برگزيده امام سجاد (ع ) بود آن حضرت درباره وي فرموده است:
" سعيد بن مسيب داناترين مردم به آثار گذشتگان است."
روزي ، مردي به سعيد گفت: هيچ کس را از فلاني پرهيزکارتر نديدم. سعيد گفت: آيا علي بن الحسين( ع ) را ديده اي؟ مرد گفت: نه . سعيد گفت: من هيچ کس را از او پرهيزکار تر نديدم.
علاوه براينها گروه بسياري از علماي بزرگ اسلام نيز بوده اند که درس زهد و تقوا و تفسير و حکمت و فقه را از محضر امام سجاد(ع) فرا گرفتند. شيخ مفيد در اين باره مي گويد: فقها از آن حضرت، دانشهاي بسياري فرا گرفتند و مواعظ و دعاها و فضايل قرآن و حلال و حرام را از آن حضرت ياد گرفته، و حفظ کردند.
ابن شهر آشوب گويد: کمتر کتابي در زهد و موعظه يافت مي شود که در آن از قول امام زين العابدين (ع ) روايتي نقل نشده باشد.
انا محروم حسین
لم یا قوم تریدون ببغی و فساد
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد
لیس والله سوانا خلف بعد النبی
فرض الله علی طاعتنا کل عباد
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
من له جد کجدی فی الوری
او کشیخی فانا ابن العلمین
فاطم الزهرا امی و ابی
قاصم الکفر ببدر و حنین
عبدالله غلاما یافعا
و قریش یعبدون الوثنین
یعبدون اللات و العزی معا
و علی کان صل القبلتین
و ابی شمس امی قمر
فانا الکوکب و ابن القمرین
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی
شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی
انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی
انا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:
تو ای شمر ستمکار!
تو ای ملحد مکار!
تو ای کافر غدار!
اگر من نشناسی، بگویم بشناسی
حسینم و ضیاء القمرینم ، قتیل الودجینم
امام الحرمینم انا الفضه وابن الذهبینم
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
منم شهپر کبری منم آیه تقدیر
منم نخله خوبان منم زاده زهرا
منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم
انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
در شب عاشورای هر سال پس از پایان مراسم حلقه ماتم(جوش) مراسم ویژه ای با عنوان جوش دوباره ایی در بافران برگزار میگردد.طی این مراسم که دو حلقه در آن تشکیل می شود حلقه درونی اشعار ذیل را با آهنگی محزون می خوانند و حلقه خارجی هم به همراه صدای دهل به آنان پاسخ میدهند.
برخی از اشعار جوش دوباره ای :
شیونی عام است واویلا - قتل امام است واویلا
فاطمه آید واویلا - مو بگشاید واویلا
فاطمه زار است واویلا - سینه فگار است واویلا
اکبر جوان است واویلا - روح روان است واویلا
اصغر بی شیر واویلا - کشته شداز تیر واویلا
شیونی عام است واویلا - قتل امام است واویلا



