تبليغاتX
بافران
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 2:13

به یاد امام راحل این عکس به ایدموندنی را گذاشتم رو وب.

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

شعری زیبا به نقل از وبلاگ صدرا شنبه یازدهم خرداد 1387 14:54
امشب پرستوی علی از آشیان پر می کشد                         داغ فراق فاطمه آخر علی را می کشد
اسماء بریز آب روان بر روی گلبرگ گلم                        یاسم شده چون ارغوان ، وای از دلم ، وای از دلم

 

ایام فاطمیه برهمه شیعیان جهان بالاخص بافرانی های گرانقدر تسلیت باد.

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

بدون شرح(((در شصتمین سالروز اشغال))) چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 14:48

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

در سالروز ولادت حضرت زینب بر شما گرامی باد یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 17:41
سلام
این شعریه که مرحوم ذاکرطباطبایی اون را خونده بود.زیبا بود و پرمعنی/گذاشتمش رو وب

یاحق

 الهی چشم دشمن کور که زهرا دختر آورده               گل زیباتر از زیبا، زخود زیباتر آورده
 الهی چشم دشمن کور واسه اسمش همه در تب         علی میگفت بگو اسمش، خدا میگفت بذار زینب
 الهی کور بشه دشمن نداشتن طاقت دیدن                  از این رو یاسمن هاش و به دشت کربلا چیدن
 الهی کور بشه دشمن میون کوچه می دیدن                زمین می خورد اما باز تماشا کرده خندیدن
 الهی کور بشه دشمن به او دشنام می دادن                از آنجا که چو حیدر بود به جان زینب افتادن
 الهی کور بشه دشمن به روی ناقه می بردن               تا پای زخمی اش و دیدن برای طعنه می گفتن
                                    بدو زینب که بر نیزه سر داداشت و بردن
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

در سوگ هشتمین امام می سوزیم جمعه هفدهم اسفند 1386 15:3
  یک عکس زیبا که به علت دیر بالا آمدن در ادامه مطلب است.برای دیدن آن روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

- از عصر عاشورا بگویید!

" سه سال پیش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش كن تا چند كلام حرف حساب بشنوى! ، گفتم: من اول در اتاقم كارى دارم بعد خواهم رفت. حال عجیبى به من دست داد وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلو عصرعاشورا را شروع كردم. قلم را كه برداشتم تابلوى شد كه الآن هست، بدون هیچ تغییرى. تفكر حاكم بر تابلو هم همان اصل حاكم برتابلو ضامن آهو است، یعنى تمام خطوط مدور بوده و به وجود مبارك حضرت زینب (س) ختم مى شود."


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

 
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

مرور رفتار یزید با سر مطهر امام(علیه السلام) و خاندان آن حضرت نشانه آن است که باید تغییر رفتار یزید در مدت زمان قابل توجهى رخ داده باشد، زیرا یزید به عنوان خلیفه یا به عبارت دیگر حاکم مطلق سرزمین پهناور اسلام نمى توانست رفتار خشن همراه با طعن و تعریض به بازماندگان سیدالشهداء را به راحتى و در مدت چند روز، کاملا تغییر دهد و از امام سجاد دل جویى کند. توضیح آن که یزید ابتدا با جسارت به سر مطهر سید الشهداء(علیه السلام)در مجالس متعدد و تحقیر بازماندگان امام(علیه السلام)در صدد فرو نشاندن آتش کینه و عداوت خود با آل محمد(صلى الله علیه وآله)برآمد، به آنان بى مهرى کرد و آنان را در مکانى نامناسب و بدون سقف زندانى نمود، اما آن گاه که اوضاع را نامناسب و متشنج یافت و اعتراض و ناخرسندى مردم، حتى اطرافیانش را مشاهده کرد براى جلوگیرى از تنفر افکار عمومى کم کم تغییر موضع داد، اسراى آل محمد(صلى الله علیه وآله) را در دربار و منزل خود اسکان نمود و امام سجاد(علیه السلام) را بر سر سفره خود نشاند و به آن ها اجازه اقامه عزادارى براى سیدالشهداء و اصحاب با وفایش را داد و در مرحله آخر از امام سجاد(علیه السلام)دل جویى کرد و گناه به شهادت رساندن سیدالشهداء(علیه السلام) را به گردن ابن زیاد انداخته خود را از این جنایت تبرئه نمود .
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

به مناسبت ولادت امام موسی کاظم(ع) جمعه بیست و ششم بهمن 1386 11:6
img/daneshnameh_up/b/b5/imam_kazem.jpgاو که براساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امت را به عهده بگیرد،
تحت تربیت فوق‌العاده امام صادق مراحل رشد و کمال را پشت سر گذاشت و مرحله نوجوانی و جوانی را طی نمود، به گونه ای که تا آخر عمر، جلال و جمال الهی در صورت و سیرتش مشهود بود.

از حوادث مهم دوران جوانی آن امام، مرگ نابهنگام برادر بزرگترش، اسماعیل، بود که از الطاف خفیّه الهیّه محسوب می‌شد و زمینه‌ساز تثبیت امامت وی شد. تلاش امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این راستا و به منظور جلوگیری از انحراف جریان امامت بود. هر چند بعدها نیز گروهی پیدا شدند و پس از امام صادق علیه السلام معتقد به امامت اسماعیل گشتند و مرگ او را انکار نمودند.

سرانجام پس از شهادت جانگداز امام صادق، موسی بن جعفر علیه السلام در سن بیست سالگی مسؤولیت بزرگ امامت و هدایت امّت را در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌ها به دوش گرفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

تقدیم به قلب پر درد رقیه: سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 15:1
گريه مي‌كرد و بابايش را مي‌خواست. هر چه كردند آرام نگرفت. از سر شب همينطور بهانة بابا را مي‌گرفت. عمه‌اش هر چه تلاش كرد نتوانست آرامش كند. بلندبلند گريه مي‌كرد و بابا را مي‌خواست. كسي آمد و گفت:" صداي اين بچه را خفه كنيد اميرالمومنين را آزرده خاطر كرده است".


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

انقلاب اسلامی ایران از دید ویکی پدیا یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 10:16
نقلاب ۱۳۵۷ ایران که به آن «انقلاب اسلامی» نیز گفته می‌شود، قیامی بود به رهبری سید روح الله خمینی و با شرکت اکثر مردم، احزاب و روشنفکران ایران، که نظام پادشاهی این کشور را سرنگون، و پیش‌زمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی در ایران را فراهم کرد. انقلاب در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید. هرچند می‌توان این طور استدلال کرد که انقلاب همچنان در حال پیشرفت است ولی محدوده زمانی آن از ژانویه ۱۹۷۸ (میلادی) با اولین راهپیمایی عظیم مردمی شروع می‌شود و با تصویب قانون اساسی جدید به پایان می‌رسد و سید روح الله خمینی به پرنفوذترین رهبر کشور تبدیل می‌شود. در این میان پس از آنکه تظاهرات و اعتصابات مردم کشور را فلج کرده بود محمدرضا پهلوی به اجبار کشور را ترک کرد (ژانویه ۱۹۷۹) و پس از مدت کوتاهی از اعلام بی‌طرفی نظامیان نسبت به درگیری‌های خیابانی غیرنظامیان و نظامیان وفادار به شاه ، آیت الله سید روح الله خمینی برای دیدار چند میلیون ایرانی وارد تهران شد و این آخرین ضربه‌ای بود که سلسله پهلوی را متلاشی کرد. اول آوریل ۱۹۷۹ زمانی که ایرانیان با اکثریتی قاطع (٪۹۸٫۲) در غالب یک همه پرسی ملی با نوع حکومتی جمهوری اسلامی (به عنوان نظام حکومتی آینده) موافقت کردند ، پادشاهی ایران رسما به جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. این انقلاب برای شگفت زده کردن سراسر دنیا منحصر به فرد بود و همچنین فاقد بسیاری از رسوم و عادات انقلابی مثل شکست در جنگ ، بحران‌های اقتصادی ، شورش کشاورزان و روستائیان و یا بدرفتاری نظامیان بود ، این انقلاب تحولی عمیق و سریع ایجاد کرد ، سلطنت معتقد به حفظ رژیم با ولخرجی‌های مالی در ارتش و سرویس‌های امنیتی بود ولی انقلاب حکومت سلطنتی باستانی را با حکومتی خدایی برپایه حقوقدانان مسلمان (ولی فقیه) جابجا کرد.
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

روش امام زين العابدين(ع) در تربيت روحي

از آنجا که ائمه هدي، براي تمام نسلها درهر ديار و دوره اي مشعلهاي فروزان حقند و از آنجا که شرايط حاکم بر يک ديار ودوره با آنچه بر ديار و دوره اي ديگر گذشته تفاوت دارد و از آنجا که خداوند، رسالتهاي خويش را با برانگيختن حضرت محمد(ص) و جانشينان معصوم حضرتش پايان بخشيده است، پس حکمتش اقتضا مي کند که سيره هر يک از آنان جهت هدايت با روش خاص متمايز باشد، تا روشهاي گوناگون آنان، گنجينه اي پر بار براي مردم باشد و هر کس مطابق با خود و شرايط ويژه اي که در آن به سر مي برد، از آنها بهره گيرد.

امام سجاد(ع) نيز بر مبناي اين برنامه الهي عمل کرد. زندگي آن حضرت قله عبادت و زاري به درگاه خدا و نشر روح ايمان در جامعه و تربيت مرداني بزرگ همچون زهري و سعيد بن جبير وعمر بن عبدالله سبيعي و... در زهد و تهجد بود.

امام عليه السلام از اين روشها استفاده نمود:

1- بندگان مخلص و پاکدل پيش از آنکه به زبان، مردم را به خدا فرا بخوانند، با کردار خويش راه خدا را تبليغ مي کنند. آنان به مردم فرماني نمي دهند ، مگر آنکه خود پيش از آنان، آن کار را انجام داده باشند.

زندگي امام سجاد (ع )، صفحه ايماني تابناک و پاک بود. صحابي مشهور پيامبر(ص) ، جابربن عبدالله انصاري درباره امام سجاد گفته است: در ميان فرزندان پيامبران کسي را چون علي بن الحسين (ع ) نديدم!

2- تربيت نسلي از علماي رباني که آنان نيز به نوبه خود دانشمندان و انقلابيون و بندگان صالح را تربيت کردند. بدين سان تعاليم امام از طريق جانهاي پاک سلسله وار به ديگران انتقال مي يافت.

در ميان اين افراد، مرداني از عرب و موالي بودند و هر يک داستان و تاريخي براي خود داشتند. حال از عطر خوش سيره حواريون و ياران امام سجاد(ع) که اکثراً از تابعين بودند، اندکي بهره مند مي شويم:

الف- سعيد بن جبير يکي از اين تابعين بود که روح ايمان را از امام زين العابدين(ع) برگرفته بود. او درعبادت و جهاد سرمشق بود و به " بصير العلماء" شهرت داشت. تمام قرآن را در دو رکعت مي خواند و آوازه علم و دانش او در ميان دانشمندان چنان بود که مي گفتند: بر روي زمين کسي نيست جز آنکه به دانش سعيد بن جبير نيازمند است.

سعيد به دست طاغوت عراق، حجاج، به شهادت رسيد. امام صادق درباره او فرمود:

"سعيد بن جبير به علي بن الحسين (ع ) اقتدا مي کرد و علي هم او را مي ستود. علت اينکه حجاج او را کشت نيز همين بود. سعيد ، مردي راست کردار بود."

ب- ابو اسحاق عمربن عبدالله سبيعي همداني از ياران مورد اعتماد امام سجاد(ع) بود. وي در عبادت به مرتبه اي رسيده بود که درباره اش مي گفتند که درآن روزگار عابدتر از وي کسي نبود ، چرا که هر شب يک بار قرآن را ختم مي کرد و چهل سال نماز صبح را با وضوي نماز شب به جاي مي آورد. او محدث بود و در نزد عام و خاص هيچ کس در نقل روايت از او موثق تر به شمار نمي آمد.

ج- " زهري" در دربار امويان کار مي کرد. روزي مردي را مجازات کرد و آن مرد هنگام مجازات جان سپرد. اين امر موجب ترس و وحشت او شد و در نتيجه از دربار گريخت. و براي مدت نه سال در يکي از غارها اعتکاف گزيد. امام سجاد(ع) در سفر خود به حج ، در ميان راه او را ديد به وي گفت:

" من بر تو از يأست بيش از گناهت مي ترسم. ديه اي براي خانواده( مقتول) بفرست و خود به سوي خانواده ات روانه شو. در پي دينت باش."

زهري گفت: سرورم مشکل مرا حل کردي. خدا خود آگاهتر است که رسالت خويش را در کجا قرار دهد.

زهري به خانه خود رفت و در شمار ياران امام علي بن الحسين(ع) جاي گرفت. از اين رو يکي از بني مروان به طعنه به او مي گفت: زهري، پيامبرت،( يعني امام سجاد) چه مي کند؟!

د- سعيد بن مسيب بن حزن از تابعين بزرگي بود که به دست اميرمؤمنان تربيت شده بود و در خط اهل بيت (ع) جاي داشت و جزو اصحاب برگزيده امام سجاد (ع ) بود آن حضرت درباره وي فرموده است:

" سعيد بن مسيب داناترين مردم به آثار گذشتگان است."

روزي ، مردي به سعيد گفت: هيچ کس را از فلاني پرهيزکارتر نديدم. سعيد گفت: آيا علي بن الحسين( ع ) را ديده اي؟ مرد گفت: نه . سعيد گفت: من هيچ کس را از او پرهيزکار تر نديدم.

علاوه براينها گروه بسياري از علماي بزرگ اسلام نيز بوده اند که درس زهد و تقوا و تفسير و حکمت و فقه را از محضر امام سجاد(ع) فرا گرفتند. شيخ مفيد در اين باره مي گويد: فقها از آن حضرت، دانشهاي بسياري فرا گرفتند و مواعظ و دعاها و فضايل قرآن و حلال و حرام را از آن حضرت ياد گرفته، و حفظ کردند.

ابن شهر آشوب گويد: کمتر کتابي در زهد و موعظه يافت مي شود که در آن از قول امام زين العابدين (ع ) روايتي نقل نشده باشد.

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

دوشنبه یکم بهمن 1386 10:6
نا مظلوم حسین
انا محروم حسین

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد

لیس والله سوانا خلف بعد النبی
فرض الله علی طاعتنا کل عباد

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

من له جد کجدی فی الوری
او کشیخی فانا ابن العلمین

فاطم الزهرا امی و ابی
قاصم الکفر ببدر و حنین

عبدالله غلاما یافعا
و قریش یعبدون الوثنین

یعبدون اللات و العزی معا
و علی کان صل القبلتین

و ابی شمس امی قمر
فانا الکوکب و ابن القمرین

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی
شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی

انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی
انا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:
تو ای شمر ستمکار!
تو ای ملحد مکار!
تو ای کافر غدار!

اگر من نشناسی، بگویم بشناسی

حسینم و ضیاء القمرینم ، قتیل الودجینم
امام الحرمینم انا الفضه وابن الذهبینم

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

منم شهپر کبری منم آیه تقدیر
منم نخله خوبان منم زاده زهرا

منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

جمعه بیست و یکم دی 1386 18:26

گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود
تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود
سرها رسيد از پي هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!
مولا نوشته بود : بيا اي حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود
مولا نوشته بود : بيا، دير مي شود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب مي رسيد فراوان، ولي دريغ
خطش تمام، كوفي و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبيب، جوهرش « امن يجيب» بود(ادامه در ادامه مطلب)
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

«وَ اللّهِ لا أَعْطِی  الدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسی  أَبَدًا وَ لَتَلْقِيَنَّ فاطِمَةُ أَباها شاكِيَةً ما لَقِيَتْ ذُرِّيَّتُها أُمَّتَهُ وَ لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَحَدٌ أَذاها فی  ذُرِّيَّتِها.»:

به خدا قسم من هرگز زير بار پستی  و ذلّت نخواهم رفت و در روز قيامت، فاطمه زهرا پدرش را ملاقات خواهد كرد، در حالی  كه از آزاری  كه فرزندانش از امّت پيامبر(صلی  الله عليه وآله وسلم) ديده اند به پدر خويش شكايت خواهد برد و كسی  كه ذرّيّه فاطمه را آزار دهد داخل بهشت نخواهد شد.

 

 

«إِنّی  لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَ لا بَطَرًا وَ لا مُفْسِدًا وَ لا ظالِمًا وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فی  أُمَّةِ جَدّی (صلی  الله عليه وآله وسلم) أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ أَنْهی  عَنِ المُنْكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّی  وَ أَبی  عَلِی  بْنِ أَبيطالب.»:

من از روی  خودخواهی  و خوشگذرانی  و يا بری  فساد و ستمگری  قيام نكردم، بلكه قيام من بری  اصلاح در امّت جدّم می باشد، می خواهم امر به معروف و نهی  از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم علی  بن ابيطالب عمل كنم.

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

به بهانه روز مباهله سه شنبه یازدهم دی 1386 21:14
اسقف نجران گفت: من چهره هائی را می بینم كه هر گاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهی بخواهند كه بزرگترین كوهها را از جای بكند ، فوراً كنده می شود. بنابراین ، هرگز صحیح نیست ما با این افراد ِ با فضیلت ، مباهله نمائیم ؛ زیرا بعید نیست كه همه ما نابود شویم ، و ممكن است دامنه عذاب گسترش پیدا كند ، همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یك مسیحی باقی نماند.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

مهمترین خطبه پیامبر اسلام چهارشنبه پنجم دی 1386 12:55

پیامبر، پس از جمع شدن تمام حجاج و در زیر خورشید تابان، از یاران خود خواست تا زير چند درخت كهنسال را بروبند و با رویهم گذاردن جهاز شتران منبرى بلند برافرازند، سپس بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:

"ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست."

"من پيش از شما به حوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى كه عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان، حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد."

مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟

فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است ، كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيكى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد."



سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟

گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.

فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تكرار كرد.

سپس گفت : "خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند، و دشمنى كن با هر كس كه على را دشمنى كند، دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر كس او رادشمن مى دارد، يارى كن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .

اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند."

چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت:

"امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد (اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم)"

پيامبر اكرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد" .

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

یکشنبه سوم تیر 1386 15:26
نمي دونم چي شد دلم هواي امام رضا(ع) كرد،كفتم يه شعر ازش بذارم:


ارگاهت جلوه گاه طارم مينا رضا آستانت آسماني كهكشان آرا رضا

مهر از ماه جمالت چشمه‌اي گيتي فروز ماه از مهر رخت آئينه‌اي رخشا رضا

گل تباران مست از بوي دل آويز تواند اي نسيم گلشن كويت طراوت زا رضا

راهيان راه عشقت كاروان در كاروان ساكنان كوي شوقت واله و شيدا رضا

چرخ مينايي خبر دارد كه در مهتاب شوق ژاله ميبارم مدام از ديده چون مينا رضا

و اصلان آستانت از دو عالم بي نياز عارفان را بارگاهت قاف استغنا رضا

نارسا طبعم نيارد گفت وصفت را كه هست شعر (صائم) قطره و اوصاف تو دريا رضا
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

چهارشنبه چهارم بهمن 1385 15:42
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

سه شنبه سوم بهمن 1385 15:34

باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند

باز هم خورشید رنگ خون گرفت

بر زمین نقشی ز ماتم میزند

 

باز جام دیده ها لبریز شد

باز زخم سینه ها سر باز کرد

در میان ناله و اندوه و اشک

حنجرم فریادها آغاز کرد

 

می نویسم شرح این غم نامه را

داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست

کرد حیران تیغه شمشیر را

 

گوئیا با آن همه بیگانگی

آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی

اشک آب و دیده ها پیمانه بود

 

تیغ ناپاکان برآمد از نیام

خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین

کآسمان تشنه را سیراب کرد

 

می شود خورشید را انکار کرد؟

زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را

از درون سینه هامان پاک کرد؟

 

گر نشان عشق را گم کرده ایم

در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم

حق همینجا حق به روی نیزه هاست

 

گریه ها بر حال خود باید کنیم

او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم

....او برای قرنها فریاد شد

 

بازهم در ماتم روی حسین

باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را

وامدار خون سرخ لاله ایم

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

سه شنبه سوم بهمن 1385 15:31

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

دوشنبه دوم بهمن 1385 13:56

آن شب تمام نغمه ها آهنگ غم داشت                آهنگ بیزاری ز سیلی و ستم داشت

آن شب پسر ها با ژدر هم ناله بودند                    پروانــــه ها دور و بر یک لاله بـــودند

آن شب شقایق ها همه پژمرده بودند                   در سوگ حسین لاله ها افسرده بودند

آن شب نبودی یوسفا چون شب سرآمد                گویی که روح از قالب و از تن درآمد

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

دوشنبه دوم بهمن 1385 13:46
هر کجا شام بلا افروختند                     صد هزاران جان عاشق سوختند

ای زمین کربلا خود راز گو                   آنچه دیدی از بلا خود باز گـو

باز گو از خیمه و از دودها                   از سیــــــــاهی دل نــمرود ها

کربلا از اشک آتش سوز گو                  رمز و راز آن شب مرموز گو

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

دوشنبه دوم بهمن 1385 13:41
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

محرم هم رسید شنبه سی ام دی 1385 16:59
فردا اول محرمه

محرم هر سال همین جوری می یاد و میره ، ما و مردم عزاداری می کنیم ، جوون ها پیر میشن و سال به سال افرادی از بین هیئت ها رخت بر میبندن...

ولی ما که این جوری سیاه پوش امام حسین (ع) شدیم آیا تا حالا با خودمون فکر کردیم ببینیم اگه ما زمانامام حسین بودیم کدوم وری بودیم؟؟؟؟ یزیدی بودیم یا حسینی؟؟؟؟

شاید تو نگاه اول سوال خیلی مسخره ای بیاد ولی یه کم بیشتر فکر کنید....

اوضاع از این حرفها خرابتره...... خیلی وقتها خیلی چیزها اونجوری که ما میخوایم نیست ، مگه نه؟...

پس یه کم بیشتر فکر کن

اگه خدا بخواد فردا دوباره می نویسم....

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

شنبه سی ام دی 1385 16:13

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

محرم آهسته آهسته نزدیک می شود یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 14:7

باز هم یک بار دیگر محرم اومد و این هم اولین محرمیه که این وبلاگ درباره اش مطلب می نویسه ...

اگه خدا بخواد هر روز در ماه محرم وبلاگ رو به روز می کنم...

1
نهم محرم؛ خانه مان شلوغ شده. همه در جنب و جوش هستند. تو می آیی. هر دو جلوی عکسی از امام حسین که سالهاست گوشه ی تاقچه نشسته، می ایستیم، خیره می شویم و اشک می ریزیم و بعد برای سهم داشتن در ثواب نذری به کمک دیگران می شتابیم. دیگ ها را روی اجاق ها می گذارند. نوحه پخش می شود. صدای نوحه سراسر مردم را فرا می گیرد همه با مهربانی ِ آمیخته به غم، همه با ارادت کار می کنند. شب همه اشک می ریزند. من و تو هم بی اختیار اشک های مان سرازیر می شود. در خانه، در حیاط و همه جا پر از آدم است. جای سوزن انداختن نیست.

2
دهم محرم؛ صبح تو می آیی. یخ می آوریم. شربت درست می کنیم. کوچه سیاه پوش شده، مردم هم. زیر آفتاب داغ دسته های عزاداری می آیند با زنجیر، با سینه هایی سوخته و با گِل های خشک شده بر سر و شانه هاشان. مردم در پیاده روها ایستاده اند و گریه می کنند. به سینه های سوخته ی شان شربت تعارف می کنیم. با صدای سنج دل مان هری می ریزد و اشک هایمان بی اختیار سرازیر می شود. غذا می پزند و نذری می دهند. جلوی دسته اسفند دود می کنند و گوسفند سر می برند. من و تو طاقت دیدن این صحنه را نداریم و گریه می کنیم. نماز ظهر عاشورا می خوانند و ما فقط نگاه می کنیم. بوی گلاب می آید. عمق مصیبت ها را نمی فهمیم، اما گریه می کنیم. شام غریبان شمع روشن می کنیم و همراه مادرهامان دعا می خوانیم.

3
15 ساله مان شده و 15 سال است که با هم ایم. امروز ظهر امتحان داریم. صدای ضجه های مادرت می آید. صدای ضجه های مادرم می آید و صدای گریه ی همه و همه و همه. کوچه سیاه پوش شده اما چند ماهی به محرم مانده، عمق مصیبت را که می فهمم، گریه می کنم. حالا که دیگر خوبِ خوب درس محرم مان را حفظ شده بودیم؟! جلوی جنازه ات گوسفند می کشند، گریه می کنم. برای ات نماز میت می خوانند، سر مزارت گلاب می پاشند، گریه می کنم. خانم ها بر صورت شان چنگ می اندازند و مویه می کنند، گریه می کنم. در همان دیگ های محرم غذا می پزند. همه جا شلوغ است و جای سوزن انداختن نیست، برای شب اول قبرت دعا می خوانند. مراسم ختم، هفتم و چهلم برگزار می شود، بر مزارت سنگ می اندازند. گریه می کنم آسمان هم.

4
محرم می آید بی تو. عکس امام حسین هنوز آن گوشه نشسته. صدای نوحه می آید. پارچه های مشکی را که می بینم یاد تو می افتم. بوی گلاب می آید. همه چیز مثل همان سال هاست، صحنه ها مو به مو تکرار می شود با تکرار مکرر بی تو.

5
سالها از آن سالِ سراسر ماتم گذشته. محرم است و دیگر خانه ی مان، خانه ی آن سالها نیست، غذا نمی پزند و نذری نمی دهند. من، نه شربت می دهم و نه به دنبال آن دسته هایی که پشت اش دختران با قیافه های جورواجور هستند، می روم. مردان در پای روضه ها بر سر و صورت شان می زنند و خونین می شوند، علم های چندین و چند تیغه بر می دارند و ... دیگر صدای نوحه های امروزی دگرگون ام نمی کند، مثل نوحه های آن سالها نیست. با تکنولوژی جدید می خوانند، شنیده ای نوحه ها را. چند تایی با آهنگهای تکنو مصیبت امام حسین را می خوانند. شرم ام می آید. همسایه ها گوسفند سر می برند، نذری می دهند و بسیاری برای گرفتن نذری هول می زنند. دیگر گلاب ها بوی گلاب نمی دهند. اشک ام خشک شده، گریه نمی کنم.

6
هفته ی گذشته پیرمرد همسایه فوت شد. همان پیرمرد مهربانی که هیچ وقت لبخند از لبانش محو نمی شد. عزادارن، مردهای کت و شلواری با کراوات مشکی بودند و خانم های آرایش کرده با ناخن های مانیکور شده و لاک های سیاه؛ یک قطره اشک هم نمی ریختند. در همان مراسم ختم اعلام شد که مخارج مراسم هفت و چهل به نیازمندان داده می شود. برای شادی روح ِ پیرمرد به چند دقیقه سکوت بسنده کردند. پیرمرد می خندید، چند لحظه سکوت و کات.

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

شنبه شانزدهم دی 1385 13:6
از آغاز ذی القعده سال دهم هجری که مقارن با آخرین سال زندگانی پیامبر بود، به تمام مناطق مسلمان نشین و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد كه وی در این ماه به مكه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جای خواهد آورد و بدین ترتیب بزرگترین اجتماع مسلمانان شکل گرفت، که معروف به حجة‌الوداع است. [8]

با پايان حج محمد به سرعت دستور حركت جهت اجتماع در غدير خم را دادند. حتی دوازده هزار از اهل يمن - كه برای رفتن به وطن خود بايد مسير ديگری را می‏رفتند - به دستور او با كاروان مسلمانان همراه شدند.[9]

در ميان راه مكه و مدينه در غدير خم، آیه قرآن نازل گرديد:

«ای پيامبر! آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان. اگر اين كار را نكنی، رسالت الهی را به انجام نرسانده‏ای و خداوند از مردم نگاه‏ات خواهد داشت [10] [11]

در پی نزول اين آيه، رسول خداصلی الله وعليه وآله دستور دادند تا همه‏ی كاروانيان در آن محل اجتماع كنند، و در همان جا خطابه‏ی طولانی غدير توسط پيامبر اكرم صلی الله وعليه وآله ايراد گرديد.

برخی بخش‏های اين سخنرانی - كه در معرفی مقام اميرالمؤمنين ‏عليه‏السلام می‏باشد - چنين است:

ای مردم! بدانيد كه خداوند علی را ولی و امام شما قرار داده و اطاعت او را بر مهاجران و انصار و كسانی كه به نيكی از آنها پيروی كنند، و بر شهری و روستايی و عجم و عرب و آزاد و مملوك و بزرگ و كوچك و سفيد و سياه واجب ساخته است. آگاه باشيد كه «اميرالمؤمنين» غير از اين برادرم كسی نيست و پيشوايی مؤمنان پس از من بر كسی جز او روا نخواهد بود. او جانشين من در امتم و پيشوای كسانی است كه به من ايمان آورده‏اند و نيز جانشين من در تفسير كتاب خداست. خداوند دين شما را به واسطه امامت او كامل گردانيد. به دستورات او گوش فرا دهيد تا در سلامت بمانيد و از او پيروی كنيد تا هدايت شويد. ای مردم! من «صراط مستقيم»ام كه خداوند شما را به پيروی آن امر فرموده است. آن گاه پس از من، علی و پس از او، فرزندانم از نسل او. من (از جانب خداوند) دستور يافته‏ام كه از شما در مورد آن چه كه از سوی خداوند راجع به علی اميرالمؤمنين و اوصيای پس از او آوردم، بيعت بگيرم و دست شما را بفشارم. خداوند به من امر كرده كه از زبان‏های شما در مورد آنچه بيان نمودم - راجع به علی امير المؤمنين و امامانی كه پس از او می‏آيند و از من و از اويند، اقرار زبانی بگيرم و چنان كه خبرتان دادم، نسل من از صلب علی است. همگی بگوييد: «شنيديم و اطاعت می‏كنيم و خرسندانه - در مقابل آن چه از سوی پروردگار ما و خويش درباره‏ی امامت اماممان علی اميرالمؤمنين و امامانی كه از صلب او به دنيا می‏آيند، به ما رساندی - سر تسليم فرود می‏آوريم. بر اين عقيده زنده‏ايم و با آن می‏ميريم و با آن (در قيامت) محشور می‏شويم. تغيير نمی‏دهيم و تبديل و انكار نمی‏كنيم، ترديد به دل راه نمی‏دهيم و از اين عقيده بر نمی‏گرديم و پيمان نمی‏شكنيم.»[نیاز به ذکر منبع] البته این روایت اهل تشیع است. اهل تسنن به این ماجرا باور ندارند و حتی در هیچ یک از کتابهای معتبر تاریخی نظیر تاریخ طبری و سیره ابن هشام که در حدود سالهای 80 هجری نگاشته شده است و در بر گیرنده وقایع دوران پیغمبر است ذکری از واقعه به نام غدیر نشده است.

بعد از پايان خطابه، اين آيه برپیامبر فروفرستاده شد:

امروز كافران از دين شما مأيوس شدند. پس از آنان نهراسيد و از من (پروردگار) بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام داشتم و اسلام را به عنوان دينتان پسنديدم[12] [13]

البته اهل تسنن شان نزول این آیه را چنانکه شیعیان معتقدند در مورد حضرت علی است نمی دانند.


مراسم بيعت مسلمانان با پيامبر صلی الله وعليه وآله و امير المؤمنين ‏عليه‏السلام سه روز به طول انجاميد و حتی بانوان با قرار دادن دست خود در ظرف بزرگ آبی كه در سوی ديگر آن در درون خيمه، دست پر صلابت امام علی عليه‏السلام قرار داشت، بيعت خود را اعلام می‏كردند.{مدرک}}

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

شنبه شانزدهم دی 1385 13:5

نام : علی علیه السلام
کنیه: اباالحسن علیه السلام
نام پدر: ابوطالب علیه السلام (عمران)
نام مادر : فاطمه بنت اسد علیها السلام

نام جد: عبدالمطلب برادر عبدالله پدر حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم
تاریخ ولادت : سیزدهم رجب سال سی ام پس از عام الفیل مصادف با روز جمعه (بنابر مشهورترین اقوال)
مکان ولادت : شهر مکه درون بیت الله الحرام
نام همسر : فاطمه زهراء سلام الله عليها
تعداد فرزندان : دو پسر و دو دختر از حضرت زهرا سلام الله علیها و 4 پسر از ام البنین علیها السلام
لازم به ذکر است که حضرت تا قبل از شهادت حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها هیچ همسر دیگری نداشتند و تعداد کل اولاد آن حضرت را مرحوم شیخ عباس قمی به نقل از شیخ مفید از منتهی الامال جلد اول فصل ششم بیست و هفت نفر ذکر می نامند.
تاریخ شهادت : سحرگاه روز نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری حضرت مورد اصابت ضربه ی شمشیر شدند و در روز بیست و یکم همان ماه به شهادت رسیدند.
مکان شهادت : محراب مسجد کوفه در حین سجده
قاتل : عبدالرحمان بن ملجم مرادی

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |