تبليغاتX
بافران
نوایی نوایی نوایی نوایی.....جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی
غمت در نهان خانه ی دل نشیند ..... بنازی که لیلی به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی.....ز بامی که برخاست و مشکل نشیند


******

بنازم به بزم محبت که آنجا ..... گدایی به شاهی مقابل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم.....که از گریه ام ناقه در گِل نشیند

نوایی نوایی نوایی نوایی ..... جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانی
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 21:25
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

یه عکس زیبا-عکسی قدیمی از بیت الله الحرام یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 14:24

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 14:9
سلام

یه مدتی (یه دوهفته )احتمالا ننویسم.اون هم به خاطر امتحانات دانشگاه

ضمنا دارم یه مطلب راجع به برگزاری عزاداری ها می نویسم که به زودی تقدیم میگردد.

تا دیدار بعد

 

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت

یه سوال جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 12:31
یه نظر شما این عکس کجاست؟؟؟

 

برای فهمیدن جواب روی  ادامه مطلب کلیک کنین.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

نقدی بر عملکرد صدا و سیما شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 15:40

سلام

در زیر بخشی از سخنان رهبری در  نقد عملکرد رسانه ملی می آید.بسیار جالب توجه است و مستقیما عملکرد کنونی مسئولان آن رسانه را مورد نقد قر ار داده است.

کسانی که متن کامل را می خواهند با بنده مکاتبه کنند.

 جذب مخاطب به هر قيمت؟

 مرحوم سيدقطب جرياني را در يکي از کتابهايش مي‏نويسد، که من پيش از انقلاب آن کتاب را ترجمه کردم. مي‏گويد به يکي از شهرهاي امريکا رفتم و ديدم دم درِ يک کليسا اطلاعيه‏يي نصب کرده‏اند: «امشب يک برنامه‏ي رقص و شادي و شام سبک و موسيقي اجرا مي‏شود.»! تعجب کردم که کليسا به چه مناسبت اينها را اعلام کرده! مي‏نويسد: کنجکاو شدم در آن ساعتِ معين بروم ببينم چه خبر است. ديدم بله، يک سالن رقص در کنار سالن کليساست؛ زوجهاي جوان مي‏آيند و مي‏رقصند؛ موسيقي‏هاي محرک و شهواني هم پخش مي‏شود! افرادِ يک‏خرده مسن‏تر هم کنار نشسته‏اند و تماشا مي‏کنند و از نگاه کردن لذت مي‏برند! کشيش هم اواخر شب روي سن ظاهر شد و با رفتار خيلي آرام و ملايم رفت نور چراغها را تنظيم کرد! مي‏گويد فردا رفتم سراغ کشيش؛ گفتم شما کشيش هستيد يا کاباره‏دار؟! اين‏جا کليساست يا سالن رقص؟! کشيش گفت من به اين وسيله مي‏خواهم جوانها را به کليسا جذب کنم! اين‏طوري مي‏شود جوانها را به کليسا جذب کرد؟! جوانها به کليسا جذب نشدند، بلکه به سالن رقصِ متعلق به کليسا جذب شدند! سالن رقصِ متعلق به کليسا مگر امتيازي دارد؟

 اگر بناست فيلم يا برنامه‏يي پخش شود و تأثير سوئي بگذارد، چه فرقي مي‏کند که من پخش کنم يا رقيب من؛ در هر دو صورت بد است؛ پس چرا من پخش کنم؟ به نظر من اين منطق مهمي است و بايد به آن توجه داشت.

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

نمونه ای از توهینات اسلام ستیزان دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 17:1

سلام دوستان با مطلبی  از کتاب یکی از اسلام ستیزان در خدمتتان هستم . پیشاپیش از تمام شیعیان بخاطر آوردن این متن کثیف از این نویسنده عذر میخواهم فقط به شیعیان میگویم اگر بعد از خواندن این متن فورا دست بکار ساختن یک وبلاگ در رد حرفهای این فحاشان نشدید حتما در شیعه بودن خود شک کنید. توضیحا عبارات رنگی از من و عبارات سیاهرنگ از این نویسندۀ کتاب است

فاطمه: از فطم می‌آید و به بچه شتر ماده از شیرگرفته‌شده‌ میگویند.

پاسخ: فحاشی تا به کجاها! میبینید این فرد برای تحقیر مسلمین چگونه دروغ و توهین را با هم امیخته است؟ فاطمه یعنی برنده زیرا امید دشمنان پیامبر را که ابترش میخوانندند را قطع کرد(برید) ضمنا این اسم قبلا هم بکار میرفته مثل مادر امام علی(ع).

 

واقعا غیرت مسلمانان به کجا رفته است؟ واقعا ما در آن دنیا چگونه میخواهیم خود را از امت محمد(ص) بنامیم؟ چگونه میتوانیم فکر کنیم نماز ما قبول است وقتی یاوه گوها لحظه ای از دروغگویی دست برنمیدارند؟ در بخش نظرات این پست به من جواب بدهید که اگر با خواندن این اراجیف خونتان به جوش آمد میخواهید در آینده چه کنید؟

 

 

برای دیدن مطلب کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید.(حتما ببینید)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

خدايش بيامرزد شنبه هفتم اردیبهشت 1387 19:33
وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ () الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ () أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ()



درگذشت دوست گرانقدرمان
"گروهبان يكم مجتبي مفتاح"
 را به خانواده محترم ايشان تسليت عرض مينماييم.
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

تولد ، زندگی و مرگ در 5 ثانیه ! سه شنبه بیستم فروردین 1387 14:42

در   کارگه  کوزه گری رفتم     دوش

دیدم  دو هزار کوزه  افتاده   خموش

ناگه   یکی  کوزه  بر اورد      خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

(به نقل از منیران)

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

چقدر خنده داره؟!! سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 14:44
....چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
....چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

....چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

....چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
....چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

....چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

....چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!
....چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

....چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

....چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
....چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم

خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

سه شنبه دوازدهم تیر 1386 13:49
آدمیان مسافر کاوان مرگند اما خود نمی دانند.مرگ قافله سالار سفر زندگی است.کجاوه ثابت مینماید اما کاروان در حرکت است. (شهید آوینی)

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

شنبه دوازدهم اسفند 1385 14:21
 

باران بدجوری به صورتش می خورد.سرش را بالا گرفت و مأیوسانه نگاهی به صف طویل اتوبوس انداخت.صدایی گفت:ببخشید آقا!ساعت چنده؟

مرد برگشت و نگاهی به صورت درهم رفته پیرمرد انداخت و بی حوصله گفت:پنج.

با توقف اتوبوس جنب و جوشی در صف افتاد.جمعیتی که توی اتوبوس بودند کمی جابجا شدند:بیا تو آقا...یه نفر جا داره!

مرد برگشت و نگاهی به پیرمرد انداخت و یک قدم عقب کشید:شما بفرمایید پدر جان!

پیرمرد سوار شد.صورت خندان پیرمرد از پشت شیشه اتوبوس به مرد آرامش می داد.

باز هم باران می بارید اما این بار مرد نفر اول صف بود...

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |

یکشنبه ششم اسفند 1385 12:53
نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |