تبليغاتX
بافران - یه کامنت جالب
یه کامنت جالب چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 1:5
یه کامنت خیلی جالب و با حال خیلی قدیمی پیدا کردم که حیفم اومد نخونید:حتما تا آخرش بخونین،از نویسنده اش هم می خوام برام کامنت بذاره خیلی دلم می خواد باهامون کارکنه،البته اسمش را اینجا نمی نویسم:

بزرگوارا سالی گذشت و تو هنوز درجا می زنی .مطالب جدید وگفتمان نو .خبری پیامی .حالش را نداری تعارف نکن بسپار به یک تازه نفس .کویری ودرجا زدن .کویری وراکد ماندن .نه .قابل قبول نیست .هر وقت از سر دلتنگی خواستم سری به دیارم به صورت مجازی بزنم سایت را یکنواخت یافتم .بنویس .دوستان نیز همت کنند تا این بیرق بر زمین نیفتد .ما که پیر شدیم و از دست رفتنی .کجایند دلاوران سرزمین دلاوران .نکند اینهانیز خدای نکرده شعار باشد
بنوسید بنگارید بسرایید .وقت تنگ است .ای کاش فرصتی دست میداد تا از سر تفنن به جوانی بر باد رفته ام رجوع میکردم ودستم را تکیه گاه قلمم تا بدانند که از کویرم .از سزمین تفدیده بیابان تف .همسایه بی آزار شورخانه .سرود خوان سبزه زاران جو وگندم کشخوان و چیت .ومست کوچه های دیوار خاک رسی باران خورده وآب وجاروب شده و نه اسفالته .دوست صمیمی حسین چپقی و رمضان چوپان بازنشته شده .........اما افسوس که نیمه عمرم در خلیچ همیشه فارس به بطلان کشده شد ونیمه دیگر که هیچوقت پنجاه نخواهد بود معلوم نیست در کدام ناکجا آباد سپری خواهد شد اما میدانم که در آن دیار نخواهد بود .ای کاش بار دیگر به جوانی بر می گشتیم .

نوشته شده توسط محمدرضا عرب بافرانی  | لینک ثابت |